از «منهال‌بن عمرو اسدى» روايت مى‏كند كه به خدا سوگند! من در دمشق ديدم كه سر مطهر امام حسين عليه‌السلام را بر سر نيزه كرده بودند و مردى پيش روى سر مبارك، سوره كهف را مى‏خواند. همين كه به اين آيه رسيد: أم حسبت أنّ أصحابالكهف والرّقيم كانوا من آياتنا عجباً سوره كهف، آيه 9، ناگهان سر مطهر اباعبد‌الله عليه‌السلام به قدرت خدا سخن گفت و به زبان فصيح و شيوا، فرمود: ماجراى من از قصه اصحاب كهف شگفت‏انگيزتر است!

وقتی صبحگاهان سر مبارک امام(علیه السلام) را به دستور عبید الله بن زیاد(لعنه الله) در کوچه ها و قبیله های کوفه چرخاندند، زید بن ارقم می گوید: در آن موقع من در حجره ای بودم و سر امام (ع) را بر نیزه ای گذاشته بودند. هنگامی که به روبروی من رسید، شنیدم که می خواند: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (کهف/9).
زید بن ارقم می گوید: به خدا سوگند که که مو بر تنم راست شد و فریاد زدم: به خدا سوگند، سر تو ای فرزند رسول خدا، شگفت تر و شگفت تر است
شعبی می گوید: سر [امام] حسین (ع) بر شاخه های خشک خرما در کوفه آویخته شد و به سخن در آمد و سوره کهف را تا عبارت إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً (کهف/13) خواند، اما این کرامت جز بر گمراهی آن قوم نیفزود.

در تاریخ دمشق به نقل از منهال بن عمرو آمده است: به خدا سوگند، من سر حسین بن علی را هنگامی که می بردند، دیدم. من در دمشق بودم و جلوی سر، مردی سوره کهف را قرائت می کرد تا به این سخن خدای تعالی رسید: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (کهف/9)، آنگاه خداوند سر را به سخن در آورد و با شیوایی تمام فرمود: شگفت تر از ماجرای اصحاب کهف، کشتن و بردن من است. شعیبی گوید: هنگامی که سر حسین (ع) را بر درخت آویختند، از آن شنیده شد: و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون (شعراء/227).
و نیز صدایش در دمشق شنیده شد که می گوید: لا قوة الا بالله(کهف/39) (قدرتی جز از جانب خداوند نیست)، و نیز شنیده شد که قرائت می کند: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (کهف/9)، پس زید بن ارقم گفت: کار تو شگفت تر است، ای فرزند رسول خدا.


سلمة بن کهیل می گوید: سر حسین بن علی(ع) را بر نیزه دیدم، در حالی که می گفت: فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم (بقره/137).

 

 

و ابن‌شهر‌آشوب مي‌نويسد:

روى أبومخنف عن‌الشعبي انه صلب رأس‌الحسين بالصيارف في‌الكوفة فتنحنح‌ الرأس وقرأ سورة‌الكهف إلى قوله: انّهم فتية آمنوا بربّهم وزدناهم هدى فلم يزدهم إلا ضلالا. وفي أثر انهم لما صلبوا رأسه على‌الشجرة سمع منه: و سيعلمالذين ظلموا أيّ منقلب ينقلبون. وسمع أيضا صوته بدمشق يقول: لا قوة إلا بالله. و سمع أيضا يقرأ: ان أصحابالكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا، فقال زيد‌بن أرقم: أمرك أعجب يابن‌رسول‌الله.

ابومخنف از شعبى نقل مي‌كند :كه گفت: هنگامى‌كه سر مبارك امام حسين عليه‌السلام را در كوفه در محل صراف‌ها به‌ دار زدند، آن سر مقدس تنحنح كرد و سوره كهف را تلاوت كرد، تا آن‌جا كه مي‌فرمايد: إنّهم فتيةٌ آمنوا بربّهم الى آخره. در روايت ديگرى مي‌نگارد: هنگامى كه سر مقدس امام حسين را بر فراز درخت زدند، شنيدند كه مي‌فرمود: و سيعلمالذين ظلموا الى آخره؛ نيز در دمشق صوت آن حضرت را شنيدند که مي‌فرمود: لا قوة الا باللّه،‏ نيز شنيده شد كه مي‌فرمود:

أنّ أصحابالكهف والرّقيم الى آخره. زيد‌بن ارقم مي‌گفت: يابن‌رسول‌اللّه! تعجب سر بريده تو از همه بيشتر است.


در تاریخ دمشق به نقل از منهال بن عمرو آمده است: به خدا سوگند، من سر حسین بن علی را هنگامی که می بردند، دیدم. من در دمشق بودم و جلوی سر، مردی سوره کهف را قرائت می کرد تا به این سخن خدای تعالی رسید: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (کهف/9)، آنگاه خداوند سر را به سخن در آورد و با شیوایی تمام فرمود: شگفت تر از ماجرای اصحاب کهف، کشتن و بردن من است

شعبی گوید: هنگامی که سر حسین (ع) را بر درخت آویختند، از آن شنیده شد: و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون (شعراء/227).
و نیز صدایش در دمشق شنیده شد که می گوید: لا قوة الا بالله(کهف/39) (قدرتی جز از جانب خداوند نیست)، و نیز شنیده شد که قرائت می کند: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (کهف/9)، پس زید بن ارقم گفت: کار تو شگفت تر است، ای فرزند رسول خدا.
سلمة بن کهیل می گوید: سر حسین بن علی(ع) را بر نیزه دیدم، در حالی که می گفت:

فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم (بقره/137)

ابن وکیده گوید:

از سر مبارک شنیدم که سوره کهف را می خواند. شک کردم که صدا از سر هست یا از جای دیگر که ناگاه سر مبارک تلاوت را ترک کرد و متوجه من شد و فرمود: ای فرزند وکیده ! مگر نمی دانی که ما امامان زنده و نزد پروردگارمان روزی خوریم. با شنیدن این کلام او تصمیم می گیرد سر را دزدیده و دفن کند که سر مبارک به او می فرماید:

ای فرزند وکیده ! تو را به این تصمیم راهی نیست و اقدام آنان در ریختن خون من نزد خدا عظیم تر از بردن سرم بر نیزه در شهرها می باشد

. پس آن ها را واگذار

"اذ الاغلال في أعناقهم و السلاسل يسحبون ؛ در آن هنگام كه غل و زنجيرها بر گردن آنان قرار گرفته و آن ها را مى‏كشند" .

منهال ابن عمرو گوید : سر مبارک را در دمشق بر نیزه دیدم که آیات سوره کهف تا : "ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا"

تلاوت می کرد و در این جا به آشکاری تمام فرمود: عجیب تر از اصحاب کهف قتل من و بر نیزه کردن سرم می باشد و وقتی یزید در پی اعتراض سفیر روم به ظلم رفته بر اباعبدالله ، دستور به کشتن او داد ، سر مبارک با صدای بلند فرمود: "لا حول و لا قوه الا بالله" غالب این روایات معتبرند و نقل آن ها بلامانع است. تلاوت قرآن هم توسط سر بریده شده، عجیب و محال نیست ؛ زیرا امام بنده خاص خدا بود که مظلومانه به شهادت رسید و خدا برای نشان دادن آیت بودن او و ظالم بودن دشمنانش این کرامت را به او عطا فرمود.

شيعيان:

 

شيعيان ، اعتقاد دارند که نصب امام و جانشين پيامبر به دست خداوند است و مردم اجازه دخالت در انتخاب امام ندارند ؛ همان طوري كه انتخاب پيامبر به دست خداوند است و مردم حق انتخاب نبي را ندارند . در قرآن كريم آيات بسياري وجود دارد كه اين مطلب را ثابت مي‌كند . خداوند كريم در باره امامت حضرت ابراهيم عليه السلام مي‌فرمايد :

إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما . البقره / 124 . من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم‏ !

و نيز مي‌فرمايد : وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كلاًُّ جَعَلْنَا نَبِيًّا . مريم / 49 .

ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و هر يك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم !

طبق اين آيه ، جعل امامت حضرت ابراهيم به دست خدا بوده است ؛ همان طوري كه جعل نبوت او به دست خدا بود ؛ اما هيچ آيه در قرآن وجود ندارد كه انتخاب نبي و امام را به دست مردم سپرده باشد .و نيز شيعيان اعتقاد دارند همان طوري که پيامبران الهي براي اثبات نبوت و رسالت نياز به ارائه معجزه و کرامات خارق العاده داشتند ، اوصياء و جانشينان آنان نيز بايد براي اثبات امامت خويش از كرامت و معجزه استفاده مي كردند و گرنه سخن آنان پذيرفته نشده و قابل تصديق نيست .

و ائمه اهل بيت عليهم السلام ، هر کدام داراي معجزات و کراماتي بوده اند که افراد با ديدن آن ها از ائمه ، سخن آنان را پذيرفته و به امامت آنان تن مي دادند .

حضرت سيد الشهداء عليه السلام امام سوم شيعيان ، داراي معجزات و كرامات زيادي در زمان حياتشان و حتي بعد از شهادتش بوده که اين معجزات ثابت مي کند ، آن بزرگوار ، امام بر حق و منصوب از جانب خداوند و جانشين شايسته بعد از برادرش امام حسن عليه السلام است ؛ زيرا محال است خداوند اين معجزات و کرامات را به دست نا اهلان و مدعيان دروغين ولايت الهي بسپارد و نعوذ بالله با در اختيار قرار دادن اين معجزات به دست آن ها زمينه هاي گمراهي مردم را مهيا سازد. معجزاتي که میتوان از امام حسين اشاره کرد که بعد از شهادت آن حضرت در عالم اتفاق افتاده است ، معجزات منحصر به فردي که عقل هر عاقلي را مبهوت کرده مي کند . وبعد از آن به معجزه ای که توسط سر مبارک ایشان ، یعنی تلاوت قرآن توسط سر ایشان است می پردازیم. بي ترديد ، هر يک از اين معجزات براي روشن شدن حقيقت براي حق پرستان و کساني که به دنبال هدايت الهي هستند کفايت مي کند ؛ البته به شرطي که تعصب هاي جاهلي را کنار گذاشته شده و فقط با چشم دل به اين معجزات نگريسته شود . از جمله این معجزات می توان به موارد زیر اشاره کرد:

برخورد ستارگان آسمان با يکديگر، آسمان خون گريه کرد، اشک ريختن آسمان، تاريک شدن دنيا، سرخ شدن آسمان، ديوار دار الإماره خون گريه کرد، گرفتن خورشيد، جاري شدن خون تازه از زير سنگ ها، خاکستر شدن گياه ورس (اسپرک)، تلخ شدن گوشت شتر غنيمت گرفته شده از امام، ديده شدن آتش درگوشت شتر غنيمت گرفته شده وتلاوت قرآن توسط سر امام بر روی نیزه.

شيخ صدوق: در پاسخ به نامه ركن الدوله ديلمي (حاكم وقت) كه منكر تلاوت قرآن توسط سر بريده اباعبدالله بر بالاي ني بود و نظر شيخ بزرگوار را در اين باره جويا شد، آن بزرگمرد الهي چنين نوشت: ما اين واقعه را انكار نمي‌كنيم! زيرا وقتي سخن گفتن دستها و گواهي دادن پاهاي خطاكاران عليه آنان در روز قيامت، روا و جايز و امري مسلم دانسته شود، چنانكه قرآن كريم هم گوياين اين حقيقت است: اليوم نختم علي افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون. امروز بر دهان كافران و منكران مهر خموشي مي‌نهيم و دست‌هايشان با ما سخن مي‌گويند و پاهايشان به آنچه كرده‌اند گواهي دهند. يس / 65
چگونه روا نباشد كه سر فرزند رسول خدا(ص) و جانشين او در زمين و پيشواي پيشوايان و سرور جوانان اهل بهشت به تلاوت قرآن مجيد بپردازد؟
آري اين بزرگواري شكوهمند، با اراده خداوند قادر متعال براي او فراهم آمده است و انكار اين امر در حقيقت، انكار قدرت خدا يا انكار فضيلت رسول اوست. شگفتا از كسي كه چنين امر واضح و روشني را درباره شخصي مورد انكار قرار مي‌دهد كه فرشتگان در سوگ او گريستند و آسمان‌ها در مصيبتش خون باريدند و جنّيان در ماتمش گريبان دريدند. مجالس المؤمنين / ج 1 / ص463


بنابراين ، با اين همه مدارك معتبري كه در اين باره وجود دارد ، شكي در صحت خبر قرآّن خواندن سر مبارك امام حسين عليه السلام باقي نمي‌ماند .

بيان مطلب:

اينكه سر مطهر ابي‌عبدالله(ع) از ميان آن همه آيات قرآن، اين آيه را تلاوت فرمود، شايد امام(ع) با تلاوت اين آيه مي‌خواست بگويد: اي ناظر شنونده تو مي‌پنداري كه داستان اصحاب كهف شگفت‌آور است كه براي حفظ دين و عقايد و باورهاي صحيح و حفظ حريت و آزادگي و رهايي از ظلم ستمگر زمان خود به غار پناه آوردند؟ نه؟ عجيب و شگفت‌انگيز حكايت ماست كه با عزمي جزم و تصميمي استوار از مرگ سرخ استقبال كرديم تا شاهد مرگ دين نباشيم! به اسارت رفتن اهل‌بيت(ع) خويش را پذيرا گشتيم تا دين در اسارت دشمن نباشد. شهادت را استبقال كرديم ولي در برابر باطل و ظلم و بي‌عدالتي تسليم نشديم. كشته شدن در راه حق و عدل و آزادي را بر حيات ننگين و زندگي ذلت‌بار ترجيح داديم تا اصل كرامت و شئون انساني را پاس داريم. و بالاخره قيام را بر قعود و فرياد را بر سكوت، حركت و هجرت را بر سكون و ايستائي و ماندن ترجيح داديم و از مدينه هجرت كرديم و در روز هشتم ذيحجه از معبد عاشقان، قافله آزادي‌بخش عزت آفرين راه انداختيم و در دل دشت‌ها و در سينه صحاري راه پيموديم. در هر منزل و آبادي، در دل‌هاي مستعد بذر بيداري پاشيديم و در اذهان بي‌خبر نور آگاهي تابانديم. و سرانجام در مناي عشق (كربلا) در وقت موعود (عاشورا) در يك رويارويي كامل با سپاه جور و ظلمت، در يك نيمروز بزرگ! يا چند ساعت بيشتر، خون خود و ياران و جوانان، براي احقاق حق و ابطال باطل و احياي ارزشهاي انساني و اماته سنن جاهلي، در راه خدا ايثار و نثار كرديم.

غالب این روایات معتبرند و نقل آن ها بلامانع است. تلاوت قرآن هم توسط سر بریده شده، عجیب و محال نیست ؛ زیرا امام بنده خاص خدا بود که مظلومانه به شهادت رسید و خدا برای نشان دادن آیت بودن او و ظالم بودن دشمنانش این کرامت را به او عطا فرمود.

 

 

چرا سر مبارك امام حسين(عليه السلام) از ميان آيات قرآن، آيات ياد شده را تلاوت‌فرمود؟
از ميان آيات مذكور، بيش‌ترين نقل‌ها تكيه بر تلاوت آيات سوره كهف دارد. شايد علت انتخاب اين آيات، به اين منظور بوده است كه با تلاوت اين آيات، به مردم بفهماند كه شما مي‌پنداريد داستان اصحاب كهف عجيب است، كه از ستم‌گر زمان خود، براي رهانيدن دين خويش دور شدند و به غار پناه بردند. نه، عجيب داستان ما است كه با عزمي استوار به مقابله با ستم‌گر زمان خودمان برخاستيم و حتي زنان و كودكان خويش را در اين مبارزه، همراه خود آورديم.
شايد بتوان علت ديگري براي انتخاب همه آيات گفت. آيات ياد شده، درباره‌داستان اصحاب كهف است. از پيام‌هاي مهم اين داستان، آن است كه ماندن‌مردم در دنيا، به خواب اصحاب كهف مي‌ماند كه پس از 309 سال، خداوند آنان‌را از اين خواب دنيوي بيدار كرد و از چگونگي و مدت توقفشان پرسيد. آنان‌پاسخ دادند: (لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْم). امويان هم بدانند كه پس از اين جنايت‌هولناك، جز اندكي نخواهند آسود و خداوند شرشان را دفع و به حسابشان رسيدگي خواهد كرد.

چرا سر مبارک امام حسین (ع) بعد از شهادت هم ، بر سر نیزه قرآن می خواند ؟

این امر ««قرآن خواندن سر مبارک امام حسین (ع) بر سر نیزه »» بیانگر نهایت عشق و اشتیاق آن حضرت بر هدایت و سعادت مردم حتی دشمنان خویش است .

آری :

عالم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کــرم دارد آقاست حسین

آری قرآن تلاوت کردن سر نازنین امام حسین (ع) بر سر نیزه حاکی از این است که امام بعد از شهادت هم در اندیشه هدایت و سعادت مردم است .

صوت قـرآن رســـد از نيزه يار نغمه دارد لب خونين نگار
به لبش سوره كهف آمده باز بر سر نيزه كنــد راز و نياز

آیات و احادیثی که آقا امام حسین (ع) درمسیرحرکت خویش ازمدینه تا کربلا قبل ازشهادت و از کربلا تا کوفه و شام بعد ازشهادت مظلومانه خود تلاوت و بیان فرمود ه اند بطور اجمالی یادآوری می شود .

يحيى حرانی مؤلّف روضة الشهداء، - که ساكن حّران و يهودى بود- نقل می کند چون كاروان اسيران كربلا در مسير كوفه به شام به اين مكان رسيد، يحيى كه در قلعه‏اى، بالاى كوه مى‏زيست براى تماشاى آنان و سرهاى بريده شهيدان به آنجا آمد، سر مبارك سيد الشهدا امام حسین ( عليه السلام) را ديد كه لب‏هايش مى‏جنبيد. وقتى نزديك رفت و گوش فرا داشت چنين شنيد:
«وَ سَيْعلَمُ الَّذينَ ظَلمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»

آنها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه باز گشتشان به كجاست‏.


همچنین حضرت امام حسین(ع) پس از آنکه افرادی از بنی اسد که می خواستند به او بپیوندند نتوانستند و با مقابله ازرق بن حرث مواجه شدند، فرمود:
«لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم!».
ابن شهرآشوب مى‏نويسد: ابو مخنف به نقل از شعبى گويد: سر امام حسين (ع) را در صيارف كوفه بر دار زدند. پس سر به صدا در آمد و سوره كهف را قرائت كرد تا به اين آيه رسيد:

«إنَّهُم فتيةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِم وَ زِدناهُم هُدىً»

(آنان جوانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما برهدایت شان افزودیم )

همچنین امام حسين عليه السلام پس از افتادن مسلم بن عوسجه به سوى او شتافت و فرمود: اى مسلم خدا تو را رحمت كند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود:

فَمِنْهُم مَنْ قَضَى‏ نَحْبَهْ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرْ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا
وقتى خبر شهادت مسلم بن عقیل (ع) را به حضرت امام حسین (ع) دادند، چشم‏هايش پر از اشك شد ولى فوراً اين آيه شريفه را تلاوت كرد:
وَ مِنَ الْمُؤْمِنين رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيه فَمِنْهم مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظر وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلًا


امام حسین (ع) در حين خروج از مدينه آیه شریفه را تلاوت نمود كه:

«فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنى‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ»

و چون وارد مكه معظمه شد اين آيه قرائت كرد كه:

«وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبّى‏ انْ يَهْدِيَنى‏ سَواءَ السَّبيلِ»

سرمبارک امام حسين (ع) اين آيه شريفه سوره كهف را تلاوت فرمود:

«ام حَسِبتَ أَنّ اصحابَ الكَهفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِن آياتِنَا عَجَباً»

شايد سرّ تلاوت اين آيه مشتركات ميان اصحاب كهف و امام حسين (ع) واصحاب امام (علیه السلام) است. اما با وجود اين مشتركات ، خداوند، داستان حسين (ع) را شگفت‏تر ساخته است. در تاريخ آمده است كه سر شريف امام حسين (ع) اين آيه شريفه را تلاوت فرمود:


فَسَيَكْفيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّميعُ العَليمُ «لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه»

حضرت على اكبر عليه السلام دراثناء رسیدن به کربلا شنيد كه آقا امام حسین (ع) آيه

«انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَيْهِ راجِعُونَ» را تلاوت مى‏فرمودند

حضرت در برخورد با سعید بن عاص والی یزیدی مدینه، اين آيه را تلاوت فرمود:


«لى‏ عَمَلى‏ وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَريئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرى‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ»


امام حسين عليه‏السلام از عبیدالله بن حر جعفی پس از آنکه دعوت امام را نپذیرفت و گفت اسبم را به شما هدیه می دهم، روى گرداند و فرمود: حال كه در راه ما از نثار جان دريغ مى‏كنى، ما نيز به مال تو نيازى نداريم. سپس اين آيه را تلاوت نمود:
ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلّينَ عَضُداً؛ (كهف/ 51)

من هرگز گمراه كنندگان را يار و مددكار نمى‏گيرم.


سبط ابن جوزی مسنداً روایت کرد؛ از ابی محمدعبدالملک بن هشام نحوی بصری در ضمن حدیثی که :چون آن مردم در منزلی فرود آمدند سر را از صندوقی که برای آن ساخته بودند بیرون آوردند و بر نیزه نصب کردند و همه شب پاس او داشتند تا وقت رحیل باز آن را در صندوق می نهادند پس در منزلی فرود آمدند (دیر)،راهبی بود سر را به عادت بیرون آوردند و بر نیزه نصب کردند وپاسبانان نگهبانی می دادند و نیزه را به (دیر)تکیه دادند نیمه شب راهب نوری دید از آن جا که سر بود تا به آسمان کشیده شد و برآن قوم مشرف گشت و گفت :شما کیستید؟گقتند:اصحاب ابن زیاد (علیهٌ لعنت )،پرسید؛ این سر کیست؟گفتند سر حسین بن علی بن ابی طالب و فاطمه دختر رسول خدا(ص)پرسید؛ پیغمبر خودتان ؟ً!گفتند آری گفت:چه بد مردمی هستید اگر مسیح را فرزندی بود ما او را در چشم خویش جای می دادیم آنگاه گفت:شما می توانید کاری بکنید ،گفتند:چه کار ؟گفت من ده هزار دینار دارم آن را بدهم و سر را به من بدهید امشب نزد من باشد و چون خواستید روانه شوید آن را برگیرید و آنها پذیرفتند سر را به او دادند و پول ها را گرفتند راهب سر را برداشت ، شست و خوشبو کرد و روی زانو گذاشت و همه شب را تا سپیده ی صبح گریه کرد و گفت:ای سر؛من غیر از خویشتن چیزی ندارم و شهادت می دهم به یگانگی خداوند و این که جدّ تو پیغمبر او بود وشهادت می دهم که من خود بنده توهستم آنگاه از (دیر) بیرون آمد اهل بیت (ع)را خدمت می کرد.

ابن هشام در سیره گفت:سر را برداشتند و روانه شدند چون نزدیک دمشق رسیدند با یکدیگر گفتند آن پول را زودتر میان خویش تقسیم کنیم مبادا یزید بر آن واقف شود و از ما بگیرد پس کیسه هارا آوردند و بازکردند وآن زرها سفال شده بود وآن ها را دربردی*ریختند.

* (نهری است در دمشق از جانب مغرب به شهر می آید و از مشرق بیرون می رود)

تفسیر آیات خوانده شده توسط سر بریده

(آيه 9)-کهف

شأن نزول:

جمعى از سران قريش، دو نفر از ياران خود را براى تحقيق در باره دعوت پيامبر اسلام عليه السّلام به سوى دانشمندان يهود در مدينه فرستادند، تا ببينند آيا در كتب پيشين چيزى در اين زمينه يافت مى‏شود؟

آنها به مدينه آمدند و با علماى يهود تماس گرفتند علماء يهود به آنها گفتند:

شما سه مسأله را از محمّد صلّى اللّه عليه و آله سؤال كنيد، اگر همه را پاسخ كافى گفت پيامبرى است از سوى خدا و گر نه مرد كذّابى است كه شما هر تصميمى در باره او مى‏توانيد بگيريد.

نخست از او سؤال كنيد: داستان آن گروهى از جوانان كه در گذشته دور،( از                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص27

 قوم خود جدا شدند چه بود؟ زيرا آنها سر گذشت عجيبى داشتند! و نيز از او سؤال كنيد: مردى كه زمين را طواف كرد و به شرق و غرب جهان رسيد كه بود و داستانش چه بود؟

و نيز سؤال كنيد: حقيقت روح چيست؟

آنها خدمت پيامبر رسيدند و سؤالات خود را مطرح كردند.

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فردا به شما پاسخ خواهم گفت- ولى انشاء اللّه نفرمود- پانزده شبانه روز گذشت كه وحى از ناحيه خدا بر پيامبر نازل نشد، اين امر بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گران آمد، ولى سر انجام جبرئيل فرا رسيد و سوره كهف را از سوى خداوند آورد كه در آن داستان آن گروه از جوانان و همچنين آن مرد دنيا گرد بود، به علاوه آيه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ...» را نيز بر پيامبر نازل كرد.

تفسير:

آغاز ماجراى اصحاب كهف: در آيات گذشته ترسيمى از زندگى اين جهان، و چگونگى اين ميدان آزمايش انسانها و مسير زندگى آنان، از نظر گذشت، از آنجا كه قرآن مسائل كلى حساس را غالبا در ضمن مثال و يا مثالها و يا نمونه‏هايى از تاريخ گذشته مجسّم مى‏سازد، در اينجا نيز نخست به بيان داستان اصحاب كهف پرداخته و از آنها به عنوان يك «الگو» و «اسوه» ياد مى‏كند.

گروهى از جوانان باهوش و با ايمان كه در يك زندگى پر زرق و برق در ميان انواع ناز و نعمت به سر مى‏بردند، براى حفظ عقيده خود و مبارزه با طاغوت عصر خويش به همه اينها پشت پا زدند، و به غارى از كوه كه از همه چيز تهى بود پناه بردند، و از اين راه استقامت و پايمردى خود را در راه ايمان نشان دادند.

نخست مى‏گويد: «آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند»؟! (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً).

ما آيات عجيبترى در آسمان و زمين داريم كه هر يك از آنها نمونه‏اى است از عظمت و بزرگى آفرينش، و همچنين در اين كتاب بزرگ آسمانى تو آيات عجيب فراوان است، و مسلما داستان اصحاب كهف از آنها شگفت‏انگيزتر نيست.

                        ترجمه الميزان، ج‏13، ص: 339

بيان آيات [وجه اتصال و رابطه آياتى كه داستان اصحاب كهف را حكايت مى‏كنند با آيات قبل‏]

اين آيات داستان اصحاب كهف را ذكر مى‏كند كه يكى از سه سؤالى است كه يهود به مشركين ياد دادند تا از رسول خدا (ص) بپرسند و بدين وسيله او را در دعوى نبوتش بيازمايند. و دو سؤال ديگر- به طورى كه در روايات آمده- يكى داستان موسى و آن جوان همسفر او است، و ديگرى داستان ذى القرنين است. چيزى كه هست در اين آيات داستان كهف را مانند آن دو داستان ديگر طورى نقل نفرموده كه صريح باشد در اين كه آن را از رسول خدا (ص) پرسيده‏اند، همانطور كه در آن دو دارد:" يَسْئَلُونَكَ". گو اين كه در آخر آيات مربوط به داستان كهف نيز چيزى كه اشاره به اين معنا داشته باشد هست، و آن اين است كه مى‏فرمايد:" در باره هيچ چيز مگو اين كار را فردا مى‏كنم مگر آنكه دنبالش بگويى ان شاء اللَّه".

سياق آيات سه‏گانه‏اى كه داستان مزبور با آنها شروع شده اشعار به اين دارد كه قصه كهف قبلا به طور اجمال در بين مردم معروف بوده، مخصوصا اين اشعار در سياق آيه" أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً" بيشتر به چشم مى‏خورد، و مى‏فهماند كه نزول اين آيات براى تفصيل قضيه است كه از جمله" نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ..." شروع مى‏شود.

و وجه اتصالش به آيات قبل اين است كه با اشاره به اين داستان و اينكه جاى تعجب در آن نيست همان مطالب گذشته را تاييد مى‏كند، كه اگر خداى تعالى موجودات روى زمين را در نظر بشر جلوه داده، و دلهاى آدميان را مجذوب آنها نموده تا بدانها ركون و اطمينان كنند، و توجه خود را بدانها معطوف دارند، همه به منظور امتحان است. و همچنين اگر پس از گذشتن اندك زمانى همه آنها را با خاك يكسان نموده، از نظر انسان مى‏اندازد و به صورت سرابى جلوه مى‏دهد، همه و همه آياتى است الهى نظير آيتى كه در داستان اصحاب كهف هست، كه خدا خواب را بر آنان مسلط نمود و در كنج غارى سيصد سال شمسى به خوابشان برد و وقتى بيدار شدند جز اين به نظرشان نرسيد كه يا يك روز در خواب بوده‏اند و يا پاره‏اى از روز پس مكث هر انسان در دنيا و اشتغالش به زخارف و زينت‏هاى آن و دلباختگى‏اش نسبت به آنها و غفلتش از ماسواى آن، خود آيتى است نظير آيتى كه در داستان اصحاب كهف است. همانطور كه آنها وقتى بيدار شدند خيال كردند روزى و يا پاره‏اى از روز خوابيده‏اند،                      (  ترجمه الميزان، ج‏13، ص: 340

(آيه 227)- ولى از آنجا كه در ميان شاعران افراد پاك و هدفدارى پيدا مى‏شوند كه اهل عمل و حقيقتند، و دعوت كننده به راستى و پاكى- هر چند از اين قماش شاعران در آن محيط كمتر يافت مى‏شد- قرآن براى اين كه حق اين هنرمندان با ايمان و تلاشگران صادق، ضايع نگردد، با يك استثنا صف آنها را از ديگران جدا كرده، مى‏گويد: «مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند» (إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).                      (  برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص:  406

 شاعرانى كه هدف آنها تنها شعر نيست، بلكه در شعر، هدفهاى الهى انسانى مى‏جويند، شاعرانى كه غرق در اشعار نمى‏شوند و غافل از خدا، بلكه «خدا را بسيار ياد مى‏كنند» و اشعارشان مردم را به ياد خدا وا مى‏دارد (وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً).

 «و به هنگامى كه مورد ستم قرار مى‏گيرند (از اين ذوق خويش) براى دفاع از خويشتن (و مؤمنان) به پا مى‏خيزند» (وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا).

و به اين ترتيب چهار صفت براى اين شاعران با هدف بيان كرده: «ايمان»، «عمل صالح» «بسيار به ياد خدا بودن» و «در برابر ستمها به پا خواستن و از نيروى شعر براى دفع آن كمك گرفتن».

و از آنجا كه بيشتر آيات اين سوره دلدارى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان اندك آن روز در برابر انبوه دشمنان است، و نيز از آنجا كه بسيارى از آيات اين سوره در مقام دفاع از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر تهمتهاى ناروا نازل شده، سوره را با يك جمله پر معنى و تهديدآميز به اين دشمنان لجوج پايان داده، مى‏گويد: «آنها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست» و سر نوشتشان چگونه است! (وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.).

سوره غافر آیه 71

" إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ" در مجمع البيان مى‏گويد: كلمه" اغلال" جمع" غل" است، و آن عبارت است از طوقى كه به گردن اشخاص مى‏اندازند، تا خوارى و ذلت او را بنمايانند. و كلمه" غل" در اصل به معناى داخل شدن است. و نيز گفته: كلمه" سلاسل" جمع" سلسله" و آن عبارت است از حلقه‏هايى كه از جهت طول پشت سر هم قرار مى‏گيرد. (كه در فارسى بدان زنجير مى‏گويند).

و نيز گفته است: كلمه" سحب" به معناى كشاندن چيزى است بر روى زمين، اين معناى اصلى كلمه است. و نيز گفته است: كلمه" سجر" در اصل به معناى افكندن هيزم است در آتشى كه زياد باشد، مانند آتش تنور كه با هيزم افروخته شود «1».

كلمه" اذ" ظرف است براى جمله" فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ" و بعضى «2» گفته‏اند آوردن اين كلمه با اينكه مخصوص گذشته است براى اين بوده كه تحقق وقوع را برساند هر چند كه جريان در آينده واقع شود و بنا بر اين جمع بين" اذ" و" سوف" منافات ندارد.

" إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ" جمله‏اى است مركب از مبتدا و خبر، و كلمه" سلاسل" عطف است بر" اغلال" و جمله" يُسْحَبُونَ فِي الْحَمِيمِ" نيز خبرى است بعد از آن خبر ديگر. و جمله" ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ" عطف است بر جمله" يسحبون". و معناى آيه اين است كه: به زودى حقيقت عمل خود را خواهند فهميد، آن وقتى كه غلها و زنجيرها در گردنشان باشد و در آبى سوزان كشيده شوند و سپس در آتش افكنده گردند. و بعضى»

 گفته‏اند: معناى جمله" ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ" اين است كه به زودى در آتش افروخته خواهند شد و آتش‏گيره آن خواهند گشت، مؤيد اين معنا آيه ديگرى است كه در وصف جهنم مى‏فرمايد:

__________________________________________________

 (1) مجمع البيان، ج 8، ص 532.

 (2) روح المعانى، ج 24، ص 85.

 (3) مجمع البيان، ج 8، ص 532.

                        ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 532

سوره بقره آیه137

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏2، ص: 79 آمَنْتُمْ»

 «فان آمنوا بما آمنتم» يعنى اگر كفار بآنچه شما مسلمانان ايمان آورده‏ايد ايمان بياورند- بخوانند».

ولى او ظاهراً اين مطلب را بعنوان تفسير ميگفته است و گرنه نزول آيه بهمان ترتيبى است كه مذكور گرديد.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا ...- يعنى اگر كفار اعراض كردند و بآنچه شما ايمان آورده‏ايد اعتراف نكردند.

فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ ...- در اين صورت بدون ترديد آنان در حال شقاق هستند، حضرت صادق عليه السلام «شقاق» را به «كفر» تفسير كرده است يعنى آنها راه كفر را پيش گرفته‏اند و ابن عباس آن را بمعناى مخالفت گرفته است يعنى آنان راه مخالفت با حق را پيش گرفته و بباطل تمسك جسته‏اند، در نتيجه، با خدا مخالفت كرده‏اند ابو عبيده «شقاق» را بمعناى ضلال، و حسن. بمعناى عداوت گرفته است.

فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ...- خداوند پيغمبر خود را بكمك و نگاهدارى از شر يهود و نصارى كه با او عداوت و مخالفت ميورزيدند، وعده ميدهد.

اين موضوع دلالت روشنى بر نبوّت و حقانيت پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله دارد زيرا خداوند او را از آسيب آنها- با اينكه آن همه جدّيت در اين راه بخرج دادند- حفظ كرد.

وَ هُوَ السَّمِيعُ ...- خداوند شنونده گفتار آنها.

الْعَلِيمُ ...- و باعمالى كه آنها عليه تو انجام ميدهند و نقشه‏هايى كه مى‏كشند و توطئه‏هايى كه مى‏چينند دانا است و همه آنها را عقيم و بى‏نتيجه خواهد كرد

 

 

 

 

نتیجه:

 

 

تلاوت این آیه بر این معنا دلالت دارد که همچنانکه قدرت الهی در مورد اصحاب کهف بر خواب چندین ساله ایشان تعلق گرفت و ایشان را بعد از بیدار شدن، وسیله عبرت دیگران قرار داد، شهادت آن حضرت و بقای راه و مکتب او نیز این گونه خواهد بود و به عنوان نشانه الهی در عالم معرفی خواهد شد. به نظر می رسد از آنجا که این آیه نشان دهنده نوعی اعجاب در داستان اصحاب کهف است که در مورد امام حسین هم اتفاق افتاد، یعنی همانطور که رخداد اصحاب کهف نشان داد ظلم چه ها می کند و خداوند برای خاموش کردن ظلم ستمگران چه می کند لذا از زبان مبارک امام حسین علیه السلام صادر شده است تا نشان دهد خداوند در پایان ماجرا چگونه ظالمین را از بین خواهد برد شاید هم علت دیگرش این باشد که با توجه به پایان داستان کهف و پیروزی آنها( مردان آنجلس ) ، امام این آیه را خوانده تا پیروزی نهایی خود را به گوش آنان که اهل درک هستند برساند کما «که این چنین هم شد و امام حسین نامش به خیر ماند.همچنان که پیامبر فرمودند «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا; براستی که برای قتل حسین حرارتی در دل های مؤمنان است که هرگز خاموش نمی شود.»